خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





    خطا کردم خطا را

    هوا دارم هوا را 

    شفا دادم شفا را

    گذر کردم گذر را

    غلط نوشتم غلط را

    عبور کردم عبور را

    حضور کردم حضور را

    صدور کردم صدور را

    شتاب کردم شتاب را

    خطاب کردم خطاب را

    خلاف کردم خلاف را

    مفعول کردم مفعول را

    مقطوع کردم مقطوع را

    مصرف کردم مصرف را

    مثال زدم مثال را

    عمیق سردم از این دردهای پیاپی گذر بی توان

    مرغ را هم که پرکردند سفید و زد شد و خواستنی

    این خطاب های بی نصرف دولابی گون را نخواست این آدم زشت

    زشت باش و زرشک را مباش

    بس است این حضرات را خواستم و نگاه به گوشه های بی نوای آخرین نگاه

    قدم بردار قدم بر روی صورت من تا رویم نقش دار باشد

    خیلی وقت است که طلاکوبم کردی ولی متوجه نخواهی بود که زیور آلات درد می آورد

    نگاهم میکنند زیبایم میدانند و بر روی طلاهایم دست میکشند

    ای شرزه ی پیر بی عمر کناره بگیر

    این خراب بی ادعا را تنها به گوشه ای سوق بده ای بی ادعای با همه چیز 

    غلط را خوردم و غلط را بردند من را چه به قافیه و عریض و عروض و مریض مروض

    کش مدهاین کثافات را کسی ز تو سیر نمی شود

    سیر نشدی که گرسنگی را بفهمی و سیر ندیدی که گرسنه اتلاق شوی

    تا آن زمان که نه دیدیم و نه شنیدیم و نه بودیم و نه تغییری چه میدانیم تغییر چیست

    @خودم و خودم وقتی که شنیدم رو به موتم.

    مهرماه. چندمشو نمیدونم برادر ساعتش هشت و چهل و سه دقیقه ی صبح

    ایران-محل- آها چهارم اکتبر. معادل با 13.7.1395 سه شنبه


    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : خطاب ,

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر